فیونا یک سال است با توماس رابطه دارد، اما هنوز میانشان رابطه جنسی و صمیمیتی شکل نگرفته. پس از آنکه توماس در قمار بدهی سنگینی بالا میآورد، تصمیم میگیرد با خیانتی بزرگ، باکرگی فیونا را به مافیا بفروشد. شبی که قرار است این اتفاق تلخ بیفتد، وینست ـ پسری ثروتمند، خوشگذران و در عین حال کاریزماتیک ـ سر راه فیونا قرار میگیرد و با به خطر انداختن جانش، او را نجات میدهد. اما فردای آن شب حقیقتی شوکهکننده آشکار میشود: وینست قرار است ناخواهری تازه پیدا کند، و آن کسی نیست جز فیونا. وینست که مادر فیونا و خودش را مردمانی فرصتطلب و پولپرست میپندارد، نقشهای میکشد؛ او میخواهد هر طور شده قلب فیونا را تسخیر کند، حتی اگر این بازی خطرناک به چیزی فراتر از نقشه تبدیل شود
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.